محمد عارف اسپناقچى پاشازاده

206

انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )

جلو معابر دسته‌هاى هجوم مصرىها گذارده ، شروع به جنگ نمودند . توپچيان عثمانى كه در آن زمان هم فائق‌تر از توپچىهاى ساير ممالك بودند ، بناى شليك را گذارده ، در مدت دو ساعت ، توپ و خمپاره‌هاى دشمن را با توپچيان و تفنگچيان فرنگى محو و نابود ساخته ، حسم و فصل دعوى را به حكم حسام خون آشام و سنان جان ستان حوالت نمودند . گرد و غبار متصاعد از حركات سم ستوران مخلوط به دود باروط ، مانع مرور ذرّات نور مشعل خور شده ، سياهى كثيف متعفّن عالم را فرا گرفت . ترك و تاجيك با عرب يكرنگ شده ، جز زبان و صدا فارقه بين الفريقين نبود . لشكر عثمانى اللّه اللّه ميگفتند . مصريان اللهمّ انصرنا مىخواندند . خلاصه اين جنگ ، از اوّل صبح تا عصر طول كشيد . در اين مدّت ، چند بار عثمانيان مصريان را و مصريان عثمانيان را منهزم ساخته ، ولى قطعيا هيچ يكى غلبه بر ديگرى ننموده بودند . نيم ساعت از عصر گذشته بود كه مصريان جمع شده ، بالمرّه يك حمله مأيوسانه بر قلب عثمانى كرده ، بناى كشتارى را گذاردند . نزديك بود كه مصرىها غلبه نمايند . حضرت خداوندگار بالى آقا را با جماعت دلاوران سپاهى به امداد قلب فرستاده ، قوت تازه به قلب آنها دادند . امداديان كه رسيد ، قشون قلب مصريان را رستمانه استقبال كرده ، در مدت ده دقيقه ، شكست قطعى به آنها رسانيدند . امّا افسوس كه در اين هنگام سنان زهرناكى به سينه و پيكان سهمناكى به پهلوى سرخيل دليران ، سنان‌پاشاى سپهسالار اعظم رسيده ، در آغور حضرت خداوندگار ، به دار القرار روانه ساخت . مورّخين برآنند كه تومانباى كه سنان پاشاى صدر اعظم را در جلو لشكر عثمانى ديد ، به گمان اينكه حضرت خداوندگار است ، اسب تاخته نيزه زهرناكى به سينهء آن سردار نامدار زد . در آن بين ، يكى از امراى چراكسه نيز تيرى پرتاب كرد . آن تير هم به پهلوى آن وزير دلير فرو رفت و در همان آن از اسب افتاده ، محتضر شد . الحكم للّه العلىّ الاكبر . در وقوع اين مصيبت ، اضطراب و حيرت بسيار و انكسار و ضجرت بيشمار بر همه مستولى گرديد . حتّى حضرت سلطان در حالت احتضار بر سر آن سپهسالار نامدار آمده ، سرش را به زانوى خويش گذارده ، با دست مبارك شربت خوشگوار آشاميد و اشك‌ريزان فرمود : سنان جان ! سليم بقاى وجودت را مىخواست كه از ثمرهء تدابير عاقلانه و حركات رستمانهء تو ، مالك چند هزار مصر شود ! دولت و ملّت تا قيامت افسوس دارد كه در مقابل يك مصر ، مثل تو عزيز هزاران ، مصر را فدا كند ! در اين بين آن غازى قهرمان صولت چشم خود را باز كرده گفت : « الحمد للّه ! دشمن مقهور گرديد و شرفى است از براى سنان كه در اين جنگ به سفيد رويى و نيك‌نامى جان مىدهد ! شما از من دست كشيده ، دشمن را تعاقب نماييد كه . . . » . حضرت خداوندگار ديدند كه وفات يافت ، بالبداهه اين بيت را به زبان مبارك آوردند :